تبليغاتX
بذار خیال کنم هنوز ترانه هامو می شنوی - همسفر

بذار خیال کنم هنوز ترانه هامو می شنوی


 

توی قلبم دیگه هیچ کس مثل تو پا نمی ذاره        تو که رفتی دل تنگم دیگه همسایه نداره

 

با تو بودن دیگه رویاست با تو موندن مثل قصه      حتی نیستی تو خیالم، پر زدی مثل پرنده

 

هر چی که خاطره داشتم از روزای با تو بودن        حتی یک جمله نمونده برای دوباره خوندن

 

رفتنت مثل یه خوابه مثل یک کابوس غمناک         مثل یک دربه دری که مونده بین برف و کولاک

 

رفتی اما جاگذاشتی دلی که همسفرت بود         هر کجا که پا می ذاشتی سایه ی پشت سرت بود

 

دوباره تنهای تنهام مثل روزای گذشته                  لحظه های بی تو بودن کمر منو شکسته

 

کاش می شد تو رو ببینم توی رویای شبونه         کاش می شد برات بخونم با صدای عاشقونه

 

اما افسوس من اینه که دیگه نیستی کنارم          جز تحمل دقایق دیگه چاره ای ندارم

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 29 آذر1386 21:32 توسط سید مجید میرآقایی |